مرتضى مطهرى

124

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

--> اينكه حركتى در واقع وجود ندارد الا مجموع وجود و عدم يعنى ايجاد و اعدام ، آن وقت اين مسألهء خلق مدام هم كه عرفا بيان كرده‌اند با اين قضيه ارتباط پيدا مىكند ؛ يعنى ممكن است كسى بگويد : بلى ، حركت مجموع وجود است و عدم ، منتها خلق مدام در كار است . استاد : چون آن حرف به آن صورت از نظر فلسفى قابل توجيه نيست لذا ملا صدرا و امثال او مىگويند كه گر چه حرف خود را به اين صورت گفته‌اند ولى مقصودشان همان حركت جوهريه است . البته ظاهر حرف عرفا اين است كه : عارفان در دمى دو عيد كنند * عنكبوتان مگس قديد كنند و لذا آنها مىگويند كه در هر « آن » جهان موجود مىشود و معدوم مىشود ، نظير حرفى كه امروز در باب نور مىگويند كه اين نور آنا فآنا موجود و معدوم مىشود ولى ما آن را يك روشنى متصل مىبينيم از جهت اينكه اثرش در چشم ما باقى است و الّا در واقع و نفس الامر آنا فآنا خاموش و روشن مىشود . آنها معتقدند كه تجلى اينچنين است و لذا مىگويند « لا تكرار فى التجلى » . آنها معتقدند كه ذات حق دائما در حال تجلى است ، هى تجلى مىكند و هر تجلى غير از تجلى بعدى است به طورى كه كأنه به يك نوع انفصال قائل هستند . به هر حال ظاهر حرف عرفا اين است كه عالم آنا فآنا معدوم مىشود و خلق مىشود ، معدوم مىشود و موجود مىشود . مولوى هم در مثنوى مىگويد : هر نفس نو مىشود دنيا و ما * بىخبر از نو شدن اندر بقا ولى توجيه صحيح‌تر حرفشان اين است كه چون با يك نوع استغنا و بىنيازى به مسائل فلسفى نگاه مىكنند و اصلا به فلاسفه اعتنا ندارند لذا پايبند اين نيستند كه حرفشان از نظر فلسفى جور در بيايد ، يعنى اهميت نمىدهند به اينكه حرفهايشان با موازين فلاسفه جور در بيايد يا جور در نيايد . - بله ، منظور بنده اين است كه اگر به لوازم منطقى اين مسألهء خلق مدام - كه مآلا صحيح است يا غلط ، كارى نداريم - توجه و دقت شود مىتوان آن را به عنوان يك نظريه در برابر نظريهء حركت جوهرى قرار داد . استاد : بله . - دكارت هم به يك چنين نظريه‌اى معتقد است . دكارت هم يكى از دلائلى كه در تأملات براى اثبات وجود خدا مىآورد اين است كه مىگويد هيچ چيزى بودنش در يك « آن » تضمين نمىكند بودنش در « آن » بعد را ؛ يعنى وجود را يك امر ساكن ثابت مىانگارد كه وجود در اين « آن » دليل وجود در « آن » بعد نيست . پس اگر ما مىبينيم اشياء در آنات و در زمانهاى گوناگون وجود دارند از جهت اين است كه دائما خلق مىشوند ؛ يعنى دكارت هم به خلق مدام قائل است . استاد : نه ، آن يك حرف ديگر است ؛ آن غير از اين است . آن حرف درستى هم هست ؛ يعنى وجود شىء در اين « آن » به وجود آورندهء وجود خودش در « آن » بعد نيست . اگر اين مطلب ثابت بشود ( كه البته در باب حركت ثابت هم شده است ) كه عالم دائما در حال به وجود آمدن است ، حالا چه به نحو اتصال دائم و چه به نحوى كه عرفا گفته‌اند ، اين بالاخره حتما نيازمند يك وجود ما فوق است و الّا مرتبهء گذشته نمىتواند مرتبهء آينده را به وجود بياورد .